العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

228

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

و با شعبده چنان نشان ميداد با آن مجسمه مشغول صحبت است و چنان نزديك مىشد مثل اينكه با او پنهانى صحبت مىكند بعد با چشمك زدن به آنها دستور مىداد متفرق شوند آنها فاصله مىگرفتند . در اين موقع پرده را مىانداخت ديگر چيزى نميديدند . او داراى اشياء عجيبى از انواع شعبده‌بازى بود بطورى كه كسى مانند آن را نديده بود بدين وسيله مردم را گمراه ميكرد و هلاك مىشدند . مدتى به اين وضع بود تا بالاخره اين جريان بيكى از خلفا رسيد كه گمان ميكنم هارون الرشيد بود يا ديگرى از خلفاى بعد از او كه او مرد زنديق و كافرى است دستور داد او را بگيرند و خواست گردنش را بزند به او گفت : امير المؤمنين اگر مرا نكشى برايت چيزى تهيه ميكنم كه پادشاهان بر آن حسرت بخورند او را آزاد كرد . اولين چيزى كه براى او ساخت دوالى بود دلوها را مرتب كرد و آويزان نمود و جيوه را بين لوح‌ها قرار داد دلوها پر از آب مىشد در نتيجه لوح‌ها مايل و خم ميشد جيوه بر ميگشت از آن لوحها دلوها نيز بر اثر برگشت جيوه برميگشتند و بطور خودكار آب از آنها ميريخت و باغ را آبيارى مىكرد . هارون خيلى خوشش آمد و چيزهاى ديگرى هم نيز ساخت كه شبيه بهشت خدا باشد . هارون او را تقويت نمود و مقام و مرتبه مخصوصى به او داد . بالاخره يك روز يكى از طرف‌هاى جيوه شكست و جيوه آن ريخت در نتيجه چرخ خودكار از كار افتاد . هارون از كار او مشكوك شد ضمنا معلوم شد كه او تمام دستورات شرع را تعطيل كرده همه چيز را حلال مىداند . حضرت صادق و موسى بن جعفر عليهما السّلام او را نفرين كردند و از خدا تقاضا كردند كه مبتلا بناراحتى حرارت آهن شود خداوند او را گرفتار نمود بحرارت آهن بعد از اينكه شكنجه‌هاى مختلف به او دادند .